تاريخ : ۱۳٩٤/۳/۱۳ | ٧:۱۳ ‎ب.ظ | نویسنده : شهید علی خلیلی

شهیدنیوز: بابایی! تو روز به روز داری تپل‌تر می‌شی.

فکر نمی‌کنی مادرت چه‌طور می‌خواد بزرگت کنه؟


به رخت‌خوا‌ب‌ها تکیه داده بود. دستش را روی زانش که توی سینه‌اش کشیده بود،‌ دراز کرده بود و دانه‌های تسبیحش تند تند روی هم می‌افتاد.
منتظر ماشین بود؛‌ دیر کرده بود.مهدی دور و برش می‌پلکید. همیشه با ابراهیم غریبی می‌کرد،‌ ولی آن روز بازیش گرفته بود. ابراهیم هم اصلاً‌ محل نمی‌گذاشت.
همیشه وقتی می‌آمد مثل پروانه دور ما می‌چرخید،‌ ولی این‌بار انگار آمده بود که برود. خودش می‌گفت «روزی که من مسئله‌ی محبت شما را با خودم حل کنم،‌ آن روز،‌ روز رفتن من است.» عصبانی شدم و گفتم «تو خیلی بی‌عاطفه‌ای. از دیشب تا حالا معلوم نیست چته.» صورتش را برگردانده بود و تکان نمی‌خورد. برگشتم توی صورتش. از اشک خیس شده بود.بندهای پوتینش را یک هوا گشادتر از پاش بود،‌با حوصله بست.
مهدی را روی دستش نشاند و همین‌طور که از پله‌ها پایین می‌رفتیم گفت «بابایی! تو روز به روز داری تپل‌تر می‌شی. فکر نمی‌کنی مادرت چه‌طور می‌خواد بزرگت کنه؟» و سفت بوسیدش.

چند دقیقه‌ای می‌شد که رفته بود. ولی هنوز ماشین راه نیافتاده بود. دویدم طرف در که صدای ماشین سر جا میخ‌کوبم کرد. نمی‌خواستم باور کنم. بغضم را قورت دادم و توی دلم داد زدم «اون‌قدر نماز می‌خونم و دعا می‌کنم که دوباره برگردی.»

منبع :

http://www.shahidnews.com/view/14995/%D8%B4%D9%87%D8%A7%D8%AF%D8%AA%D8%AA-%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%DA%A9



تاريخ : ۱۳٩٤/۳/۱۳ | ٧:٠٩ ‎ب.ظ | نویسنده : شهید علی خلیلی

بیدار کن ما خفتگان را .

بیدار کن ما را برادر

 

از اینجا ببینید



تاريخ : ۱۳٩٤/۳/٩ | ٥:٢٥ ‎ق.ظ | نویسنده : شهید علی خلیلی

به گزارش خبرنگار قضایی خبرگزاری فارس، 25 تیرماه سال 1390 در یکی از محلات شرق تهران شهید علی خلیلی 19 ساله‌ در حین بازگشت از هیئت در حالی که همراه چند نفر از شاگردان یک مدرسه بود به واسطه امر به معروف و نهی از منکر مورد ضرب و شتم قرار گرفت که در نهایت بعد از گذشت حدود 2 سال منجر به شهادت وی شد.

2 خردادماه سال 93 اولین جلسه دادگاه رسیدگی به پرونده شهید علی خلیلی با ریاست قاضی حسین اصغرزاده و با حضور اولیای دم مقتول و نماینده دادستان در شعبه 113 دادگاه کیفری استان تهران برگزار شد.

در جریان برگزاری این دادگاه و پس از اظهارات اولیای دم و همینطور پس از دفاعیات متهم، زمانی وکیل متهم در جایگاه حضور یافت و پس از ارائه لایحه دفاعی خود در 5 صفحه به ریاست دادگاه، اظهارداشت: ما تقاضای بررسی نظریه پزشکی قانونی نسبت به قتل علی خلیلی را داریم مبنی بر اینکه چه مقدار جراحت وارده بر شهید علی خلیلی منجر به تسریع در مرگ وی شده است.

زمانی تاکید کرد: هیچ مزاحمت نوامیسی بر اساس تحقیقات صورت گرفته که در گذشته انجام شده توسط متهم صورت نگرفته و بنده تقاضای برائت متهم از اتهام قتل عمدی را دارم.

در ادامه این جلسه قاضی اصغرزاده خطاب به زمانی وکیل متهم تذکر داد، دادگاه فقط براساس مضامین قانونی حکم صادر خواهد کرد و هیچگونه مسائل حاشیه‌ای تاثیری در تصمیم‌گیری ما نخواهد داشت و به آنچه از نظر حقوق و قضایی مشخص است، عمل خواهیم کرد.

با ابلاغ گزارش پزشکی قانونی به متهم، 30 شهریور ماه دومین جلسه محاکمه ضارب شهید خیلی برگزار شد و در نهایت دادگاه ضارب طلبه آمر به معروف و ناهی از منکر را به قصاص نفس محکوم کرد، اما با اعتراض متهم به رأی صادره، پرونده برای رسیدگی در مرحله تجدید‌نظر به دیوان عالی کشور ارسال شد.

محسن افتخاری، سرپرست دادگاه‌های کیفری استان تهران در گفت‌وگو با خبرنگار قضایی خبرگزاری فارس از تأیید حکم قصاص ضارب علی خلیلی خبر داد و گفت: حکم قصاص ضارب علی خلیلی از سوی دیوان عالی کشور تأیید شده و به زودی به اجرا در‌ می‌آید.



تاريخ : ۱۳٩٤/۱/٢۳ | ۸:٤٢ ‎ق.ظ | نویسنده : شهید علی خلیلی

به نقل از گروه اجتماعی ایران اسلامی: روزهای آغازین تعطیلات نوروزی سال ۹۳ بود که انتشار یک خبر، شیرینی تعطیلات نوروز را به کام خیلی‌ها تلخ کرد. عصر روزسوم فروردین، خیلی‌ها سرگرم دید و بازدیدهای نوروزی بودند و خیلی‌های دیگر هم در گیر و دار سفرهای نوروزی، که خبر شهادت علی خلیلی، جوان ۱۹ ساله ناهی از منکر، روی خروجی سایت‌ها و خبرگزاری‌ها قرار گرفت. جوان طلبه ای که به‌ دلیل اهتمام به وظیفه شرعی خود، یعنی امر به معروف و نهی از منکر در تاریخ ۲۵ تیرماه سال ۹۰، مورد حمله اراذل و اوباش قرار گرفت و به دلیل آسیب دیدن از ناحیه شاهرگ گردن، بیش از ۲سال و نیم درد و رنج را تحمل کرد و در نهایت روز سوم فروردین ۱۳۹۳ به شهادت رسید.

علی خلیلی اولین و آخرین قربانی اقامه یک واجب شرعی در جامعه نبوده و نیست و در سال‌های اخیر گزارشات زیادی از مورد صدمه و آسیب قرار گرفتن آمران به معروف و ناهیان منکر از سوی هنجار شکنان و متعرضان به حریم معنوی جامعه از گوشه و کنار کشور به گوش می‌رسد.

به شهادت رسیدن تعدادی از آمران به معروف – شهیدان (خلیلی، باباخانی و مددخانی) - و مجروحیت و جانبازی بسیاری دیگر باعث شد تا مراجع و علما، بارها نگرانی خود را از کم رنگ شدن فریضه امر به معروف در جامعه و تبدیل این فریضه الهی به ضد ارزش در جامعه، ابراز کنند. توجه جدی دستگاه قضایی و قانون گذاری کشور به مقوله امر به معروف، یکی از خواسته‌های مراجع تقلید از جمله آیت الله مکارم شیرازی بوده است. ایشان در دیداربا خانواده شهید خلیلی، اظهار داشتند: در دیدارهایی که با مسئولان امر داشته و دارم، این قضیه را تذکر داده و باز هم تذکر می دهم و به آن‌ها می گویم که امر به معروف و نهی از منکر را جدی بگیرند و آمران به معروف و ناهیان از منکر را گرامی بدارند.



ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩٤/۱/٢۱ | ۱٠:۳۸ ‎ق.ظ | نویسنده : شهید علی خلیلی



تاريخ : ۱۳٩٤/۱/٤ | ٢:٠٩ ‎ب.ظ | نویسنده : شهید علی خلیلی

به مناسبت اولین سالروز شهادت شهید امر به معروف علی خلیلی شهید علی خلیلی در جریان نهی از منکر عده ای از اراذل و اوباش که قصد ربودن دو دختر جوان را داشتند،با ضربه چاقو از ناحیه شاهرگ گردن بشدت مصدوم شد و پس از تحمل دوسال درد و رنج فراوان، در تاریخ ۱۳۹۳/۰۱/۰۳ به درجه رفیع شهادت نائل آمد. با تشکر از فجر کلیپ

 

 

دانلود



تاريخ : ۱۳٩۳/۱٢/٢٧ | ۱:٠٢ ‎ب.ظ | نویسنده : شهید علی خلیلی

نخستین سالگرد شهادت طلبه علی خلیلی همزمان با ایام شهادت حضرت فاطمه زهرا(س) در تهران و شلمچه برگزار می‌شود.

شهید علی خلیلی



ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩۳/۱٢/٥ | ۸:۱٦ ‎ق.ظ | نویسنده : شهید علی خلیلی

یه روز یه خانم مثل هر روز بعد از کلی آرایش کنار آینه,مانتو تنگه و کفش پاشنه بلنده شو پا کرد و راهی خیابونای شهر شد.

همینطوری که داشت راه میرفت,وسط متلک های جوونا یه صدایی توجهش رو جلب کرد:

خواهرم حجابت..

خواهرم بخاطر خدا حجابت

رو رعایت کن..

نگاه کرد دید یه جوون ریشو,

از همونا که متنفر بود ازشون با یه پیرهن روی شلوار و یه شلوار پارچه ای داره به خانم های بد حجاب تذکر میده..

به دوستش گفت من باید حال اینو بگیرم وگرنه شب خوابم نمیبره,

مرتیکه سرتاپاش یه قرون نمی ارزه اون وقت اومده میگه چکار بکنید وچکار نکنید...

تصمیم گرفت مسیرش رو به سمت اون آقا کج کنه و یه چیزی بگه که دلش خنک بشه,

وقتی مقابل پسر رسید چشماشو تا آخر باز کرد و دندوناش رو روی هم فشار داد و گفت تو اگه راست میگی چشمای خودتو درویش کن با این ریشای مسخره ات..

بعدم با دوستش زدن زیر خنده و رفتن..

پسر سرشو رو به آسمون بلند کرد و زیر لب یه چیزی گفت..

اون خانمه شبش که رفت خونه به خودش افتخار میکرد,

گوشی رو برداشت و قضیه رو با آب و تاب برای دوستاش تعریف میکرد..

فردای اون روز دوباره آینه وآرایش و...

بعد که آماده شد به دوستاش زنگ زد و قرار پارک رو گذاشت...

توی پارک دوباره قضیه دیروز رو برای دوستاش تعریف میکرد و بلند بلند میخندیدند..

شب وقتی که داشت از پارک برمیگشت یه ماشین کنار پاش ترمز زد: خانمی برسونیم...

لبخند زد و گفت برو عمتو برسون , بعد با دوستش زدن زیر خنده..

پسره از ماشین پیاده شد و چند قدمی کنار دختر قدم زد و بعد یکباره حمله کرد به سمت دختر و اون رو به سمت ماشین کشید..

دختر که هراسون شده بود ,

شروع کرد به داد و فریاد,

اما کسی جلو نمیومد,

اینبار با صدای بلند التماس کرد,

اما همه تماشاچی بودن,

هیچ کدوم از اونایی که تو خیابون بهش متلک مینداختن و زیباییشو ستایش میکردن...

کسی حاضر نبود جونش رو به خطر بندازه..

دیگه داشت نا امید میشد که دید یه جوون به سمتشون میدوه و فریاد میزنه..

آهای ولش کن بی غیرت

مگه خودت ناموس نداری..

وقتی بهشون رسید یقه اوباش رو گرفت و گفت خواهرم شما برو..

و یه تنه مقابل دزدای ناموس ایستاد...

دختر در حالی که هنوز شوکه بود و دست و پاش میلرزید یک دفعه با صدای هیاهو به خودش اومد

و دید یه جوون ریشو, از همونا که پیرهن رو روی شلوار میندازن..

از همونا که به نظرش افراطی بودن, افتاده روی زمین و تمام بدنش غرق به خونه..

ناخودآگاه یاد دیروز افتاد..

اون دختر دوباره شب برای دوستاش

اس ام اس فرستاد:

که وقتی خواستن به زور سوارش کنند همون کسی از جونش گذشت که توی خیابون بهش میگفت:

خواهرم حجابت..

همان ریشوی افراطی..

من از این ریشو های افراطی زیاد میشناسم...

مثل شهیدعلی خلیلی

---

خدایا ما اگر محبوب تو شویم برایمان کافیست..

حتی اگر مورد بی مهری دیگران

باشیم..

اللهم وفقنا لما تحب و ترضی..

به مناسبت فرارسیدن سالروز شهادت شهید علی خلیلی شهید امر به معروف و نهی از منکر

این مطلب را به اشتراک بگذارید: